غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

376

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

پياده شد و سرش از مركب تن جدا ساخت و بر اسب خويش نشسته روى بقهستان نهاد و يمين الدوله اينخبر شنيده از غم عم بيطاقت گشت و در شهور سنهء تسعين و ثلاث مائه بجانب سيستان روان شد و خلف در حصن اصفهيد كه از سد سكندر محكمتر بود تحصن نموده سلطان محمود او را محاصره فرمود و در مضيق حصار كار خلف باضطرار انجاميد و رسايل و شفعا انگيخت و بدست تضرع و نياز در دامن لطف و مرحمت محمود آويخت و مبلغ صد هزار دينار با تحف و تبركات بيشمار به نظر سلطان فرستاد و اظهار اطاعت و انقياد كرده باداء باج و خراج وعده داد بنابراين يمين الدوله از سر جرايم او درگذشت و عنان مراجعت منعطف گردانيده متوجه هند گشت در ترجمهء يمينى مسطور است كه چون سلطان از سيستان بهندوستان لشكر كشيد و مراسم جهاد بتقديم رسانيده مظفر و منصور بازگرديد خلف بن احمد طاهر را كه خلف صدقش بود بر سرير پادشاهى نشاند و مفاتيح خزاين به او تسليم كرده خود در گوشه‌اى نشست و روى بمحراب عبادت آورده از دخل در امور ملك و مال استعفا جست و چون چندگاهى به اين حال بگذشت و طاهر در امور حكومت مستقل گشت خلف از كرده پشيمان شده تمارض نمود و طايفه‌اى از خواص در كمينگاه غدر بازداشته طاهر را ببهانه تجديد وصيت طلب فرمود و چون طاهر بسر بالين پدر حاضر شد اهل غدر از كمين بدر آمده دست و گردنش را محكم بسته محبوس گردانيدند و بعد از چند روز او را مرده از محبس بيرون آورده گفتند طاهر از كمال غيرت خود را هلاك ساخت طاهر بن زينب و بعضى ديگر از اعيان امراء سيستان كه اين حركت شنيع از خلف مشاهده نمودند خاطر بر خلاف او قرار داده عريضه نزد يمين الدوله فرستادند و استدعا نمودند كه لواء ظفر انتما بدانصوب توجه نمايد و سلطان محمود اين ملتمس را بعز اجابت مقرون ساخته در سنهء اربع و تسعين و ثلاث مائه به طرف سيستان روان شد و خلف بقلعه طاق كه در متانت و حصانت غيرت‌افزاى طاق حصار فيروزكار گردون بود تحصن نمود و سلطان ظاهر قلعه را مركز رايت دولت كرده عساكر گردون تأثير بيك روز آنمقدار درخت بريدند و در خندق حصار انداختند كه با زمين هموار شد و فيول قتيول سلطانى بهدم حصن طاق نطاق بسته خلف در غايت اضطرار امان طلبيد و يمين الدوله شمشير انتقام در نيام كرده خلف از حصار بيرون دويد و خود را در پيش اسب محمود بر زمين افكند و محاسن سفيد بر سم اسب ماليده او را بسلطان مخاطب ساخت و يمين الدوله او را اين لفظ بغايت خوش آمده خلف را بجان امان داده كلمه سلطان را جزو نام خود گردانيد و يمين الدوله خزاين و دفاين خلف را در حيطهء ضبط آورده او را بقلعه‌اى از قلاع جوزجان فرستاد و مدت عمر خلف در محبس محمود بر وجهى كه سابقا مسطور شد بپايان رسيد